خرید بک لینک

مدرس کامپیوتر..

مدرس کامپیوتر..

سلااااااااام...

امشبم اومدم تا یکم بنویسم برم .استرس دارم چون روز آینده جلسه داریم در مورد کلاس کامپیوتری. نمی دونم چرا هیچی جور نیست. روز بعد می خوام همه رو به دایی بگم . همون پررو هارو که جمع کرده دوروبرش. همون خانم مقصودی که از سن و سالشم خجالت نمی کشه با اینکه می دونه فامیل مدیر هستم با کمال پررویی برگشت به من گفت که زیر آبی دو نفر رو بزنم بشینم پیششون ببینم چی می گن به همدیگه . می خواد منو خبر چین کنه . خودشم عزیز بشه پیش زندایی . متاسفم برات.. پیر زن خرفت ... نمی دونم چرا باید چشم دیدن آدم رو نداشته باشن تو یه محیط اداری. چرا یه مدیر انقدر باید صمیمی بشه با کارکنانش که پررو بشن هرچی دوست دارن جلو همه بگن به آدم . خوب شد دیگه نیستم تو مدرسه دخترانه از همشون متنفرم . از همون خانم تقوی که دو رو بودنش منو کشته . اصلا نزاشت من برم بعد بره پیش زندایی فضولی کنه. خوبه هیچی نمی تونه بکشه از زیر زبونم . متاسفم ازت . روز بعد باید به دایی تو جلسه بگم از خانم مقصودی گرفته تا معاونت... همه رو می گم.. وقتی یکی عرضه هیچی رو نداره به خودش به راحتی اجازه می ده توهین کنه .من موندم چرا زندایی حالش رو نگرفت ..الان چرا من نتونستم با خنده بهش بگم الان به شما کی نمره داده قبول شدی که حتی بلد نیستی یه فیلم برداری از نت بدی به من .. لعنتی.. خیلی رو دادم تقصیره خودمه ولی از زمان آینده منم عوض می شم به کسی نباید زیاد از حد رو داد که بیاد بشینه رو سرت... پیش به سوی موفقیت...عااااچقتم عجییییییییییجم

برچسب: نویسنده: نیکی حسینی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:54

صفحه بندی