از بین جمعیت یهو چشمام میفته بهت
شروع میکنم به دویدن ولی بهت نمیرسم
شروع میکنم اسمتو فریاد زدن
ولی تو بر نمیگردی حتی نگام کنی
نمیشنوی!!!!
ازم دور و دورتر میشی ....
منم بین جمعیت میشینم و شروع میکنم فریاد زدن و گریه کردن
یهو یکی اسممو صدا میزنه
بلندتر و بلندتر
مامانم از خواب بیدارم میکنه و میگه
نترس کابوس بود ،گریه نکن اروم باش و منو بغل میکه
بعد یدفعه بهم نگاه میکنه و میگه
راستی اسم کیو فریاد میزدی؟
منم دوباره غرق میشم تو درد نبودت


برچسب:
نویسنده: نیکی حسینی