خرید بک لینک

پایان سال رو با خداحافظی با بچه های کلاس کامپیوتریم تموم کردم دو جلسه فقط تمرین کردیم

برای امتحان پایانی که بعد سیزده بدر هست بعد اونم باید دو جلسه باهاشون کار کنم دلم برای

شیرین کاریاشون تنگ میشه .. خیلی بامزه بودن بعضی جاها هم یه خورده داااااااااد زدم

سرشون یه خورده دلم سوخت براشون الهیییییی شرمندم ولی مجبور بودم... باید خودمو برا

اردیبهشت ماه آماده کنم برا کلاس جدید و شاگردایه جدید ..رووووزای خیلییی خوووب....

الان یه لحظه یادم افتاد نگاه کنم ببینم کنکور وقتش دقیقا کی هستش ..

واااااای دهه اول اردیبهشت .. منو رشته تجارتووووووووو.

..تاجریییییییییووووو...اینجور حرفاااااااااا..

فقط انشالا شهر خودم قبول بشم عالی می شه ...مدرکها مو قاب خریده بودم بزنم به دیوار

کاغذ دیواری شده برا خودش همش 3 تا دیگه هم باشه کامل می شه اما چه فایده من موندم

ببینم این مدرک کار آفرینی از اداره کار چی می گه این وسط آیا می تونم تدریس کنم کارآفرین

؟؟؟؟؟؟

یکی بیاد با من مصاحبه کنه خخخخ...

خلاصه مدرکایه دو تا دانشگاه رو خواستم جمع کنم بمونه پیش خودم امن تره با اون معدلاااام

والاااااااا من الانم موندم چه جوری قبووووول شدم ؟؟!!!

رفتم دانشگاه خودم بعد یک ساااااااااال برا گرفتن مدرک کارشناسیم که گفتن باید منتظر بمونی

این لیست رو پرکن اس می دیم بیاین بگیرین..دانشگاه خیلی بی روووح بود اصلا کسی نبود اونجا

دانشگاه رو جمع کردن فقط قسمت اداریش مونده ....

یه ماه پیش رفتم دانشگاه قبلیم مدرک کاردانیمو بعد 5 ساااااااااال بگیرم همون دانشگاهی که

ناظر امتحانیش هستم یهو اسم چندتا از استادام رو دیدم رو لیست که اومدن برا تدریس نمی

دونم چرا خندم گرفت یه لحظه.......

امسال برا خودم یه قانونی ثبت کردم که با اون قانون باید کار کنم برم جلو...

تصمیم گرفتم برنامه ریزی کنم حتی برا آب خوردن روزی هشت لیوان یا مثلا صبح زود ناشتا آب

ولرم بخورم ...و غیره

امتحان 21 روزه رو باید شروع کنم ... جالبتر اینکه برنامه هام همش افتادن رو غلتک .. خیلی

راااااضیم ..

ذهنم رو دیگه درگیر نمی خوام بکنم .. پیییییییییییییییییییییییش به سوی موفقیت...

شهر کتاب هم جای خوبی بود یه لحظه رها یادم افتادی .. روزای خنده دار ..

شهر کتاب تبریز .. مراسم دیدار، جشن امضا و بررسی آثار استاد فواد نظیری (مترجم آثار

شکسپیر و، پابلونرودا،و...).... 95/10/10 یک روووووووز خیییییلی عاااااااااالی .. یه عکس و

امضا..

آخرای سال 95 سرم خیلی شلوغ شد و نتونستم بیام اینجا... ولی بااااازم روزایه خوب تو راهه

هر ماه چندتااا خاطره ی خنده دار و به یاد ماندنی تو راهه...

انگار درون خودم یه دنیایه جادویی هست یکی زندگی می کنه توش که خودمم سر در نمی یارم

بعضی وقتا از کاراش... غیر قابل کنترل و نا شناختنی...و بعضی وقتااا بشدت رام و دست

یافتنی...

داااااااااااااااااارم همه تلاشم رو می کنم که کشف اش کنم.......گاهی بوی خاک باران خورده می

ده و ابری.. گاهی سیب ترش و گاهیی بوی ماکااااااااااااااااااارونی با گوشت و قارچ..گاهیی هم

بوی برف.. گاهیی هم بوی کاج... باید اعتراف کنم عااااااااااااااشق این معمای درونم هستم.. و

دنبالشم تا پیدا کنم

برچسب: نویسنده: نیکی حسینی تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 5:50

صفحه بندی